تبليغاتX
گذر از ذهن

گذر از ذهن

عمومی

تبديل «كيفِ پرستش» به «كمِّ پرستش»، يك ضرورت اساسي در دكترين جامعه‏پردازي اسلامي است.

زماني كه از خمس به‏عنوان اخراج يك‏پنجم از درآمد با نيت قربت، و يا از طواف به‏عنوان گردش هفت شوط

گرد خانه خدا با نيت قربت، و يا از نماز به‏عنوان اقامه دو يا سه يا چهار ركعت با نيت قربت سخن به ميان

مي‏آيد، به‏خوبي معناي تبديل كيف به كمّ پرستش در حوزه فقه فردي درك مي‏شود. حال بايد همين ضرورت

به‏عنوان يك راهبرد، بر تمامي حوزه‏هاي مفاهيم ارزشی، بینشی و دانشی الهی سايه‏افكن شود تا نهايتاً

يك مجموعه منسجم و يكدست با جهت‏گيري قرب و تعبد حاصل آيد؛ امري كه تا كنون جوامع اسلامي از آن

محروم بوده‏اند.

بايسته هاي جامعه اسلامي در حوزه مفاهيم علوم انساني شبيه به همين روند را مي‏توان در دو حوزه

ساختار و محصولات علوم خصوصاًًعلوم انساني نيز مشاهده كرد. طبعاً اگر حوزه اي كه مفاهيم در آن شكل

مي‏گيرند، محكوم روابط نامتعادل، بلكه متناقض باشد، قطعاً در دو حوزه ديگر كه از حوزه مفاهيم جهت

مي‏گيرند، نبايد انتظار معجزه داشت. زماني كه در حوزه مفهومي علوم انساني توجه به انسان از پايگاه

ايمان به وحي و انسان الهي نباشد حتماً بايد منتظر بود كه علومِ بريده از وحي، فناوري نامأنوسِ با وحي و

تمدن ستيزنده با وحي، حضور خود را بر جامعه اسلامي تحميل كنند. "ما می­بینیم که در زمینه های

مختلف، تحقیق و پژوهش و رسیدن به نظریه در دنیای مادی و دنیای غرب مبنای قابل و مورد اعتمادی نبوده،

به خصوص در زمینه علوم انسانی، که در علوم تجری و در فناوری هم اثر خودش را نشان میدهد" زماني كه

در حوزه مفاهيم، مفهومي عميق همچون جاذبه، به‏صورت مادي صرف تعريف مي شود، نبايد انتظار داشت

كه انديشمندان ما به‏دنبال كشف افق بالاتري از جاذبه واقعي برآيند. در اين حال طبيعي است كه اين مطلب

تنها به‏عنوان يك موضوع از چند رساله محدود علمي در رشته‏هاي عرفاني‏اعتقادي و نه يك موضوع گسترده

و قابل‏پژوهش - حتي رد حوزه علوم تجربي و كاربردي - قلمداد شود. اين نقص، پيش از هر چيز، به نقص در

مباني فلسفي و مفاهيم منطقي مربوط مي‏شود و تا اين حوزه اصلاح نشود، سخن گفتن از دو حوزه

ساختارها و محصولات، كه بحث فناوري و تمدن را دربرمي‏گيرد، فايده‏اي اساسي در پي نخواهد داشت

 

 

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 9:11 توسط رهگذر| |

تربیت چنان واژه گسترده و فراگیری است که توضیح همه ابعاد و سطوح آن به معنای ارتباط با همه واژه

های مختلفی است که بشر با آن سر و کار دارد؛ معنا و مفهوم اصلی تربیت در همه ی لایه های آفرینش و

در تار و پود هر موجود زنده ای ساری و جاری است. با این همه، حقیقت فوق در هر جایی با لفظی خاص

بیان می شود.

«انسان، هستی و جامعه» را به عنوان سه موجود زنده و تربیت پذیر ملاحظه کنید، فرضاً وقتی از تربیت بعد

روحی انسان سخن به میان می آید از واژه هایی همچون سیر و سلوک، تزکیه، تهذیب، خود سازی

و...استفاده می شود. هنگامی که موضوع بحث، تربیت بعد ذهنی و عقلی انسان است الفاظی مثل

پرورش عقلانی، تقویت قوای فکری، ورزش فکری، تمرکز حواس و... را بکار می بریم و در زمانی که بعد مادی

و جسمانی ملاحظه می گردد از واژهایی همچون تربیت بدنی، بدن سازی، پرورش جسم و ورزش استفاده

می شود. در مورد هستی نیز وقتی می خواهیم مفهوم تربیت را بکار ببریم از واژه «تکامل» استفاده می

کنیم، ابعاد مرتبط با هستی مانند ابعاد درونی انسان نیز هر کدام در جای خود لفظ خاصی را به خود

اختصاص داده اند. جامعه نیزکه یک موجود زنده و دارای حرکت و حیات می باشد و نسبت به هستی، یک

موضوع پایین دستی محسوب می شود، معنا حقیقی تربیت را می پذیرد. اما با واژه هایی همچون رشد،

پیشرفت و توسعه بیان می شود. ابعاد داخلی جامعه نیزمشمول این قاعده شده و درباره آن ها از واژهایی

مانند توسعه سیاسی، توسعه فرهنگی و توسعه اقتصادی استفاده می شود.

بنابراین وقتی سخن از تربیت می شود، نباید تنها تربیت فرزندان یا یک بعد خاص از تربیت به ذهن آید. پدر و

مادرها نیز باید تربیت شوند چنانچه جامعه نیز باید پیشرفت کند، چنانچه هستی دارای تکامل است. همه

ابعاد «انسان، هستی و جامعه» مشمول موضوع تربیت قرار می گیرند. همه چیز جز خدای

متعال، تربیت پذیر و درحال تربیت، تکامل و پیشرفت است.

همانطور که موضوعات تربیت و مفاهیم بیان کننده تربیت در یک سطح نیستند، همه واژه هایی که بیان

کننده معنای واقعی تربیت در موضوعات مختلف هستند بار معنایی یکسانی ندارند. بعضی نسبت به بعض

دیگر پایین دستی و تابع شمرده می شوند. فرضاً توسعه جامعه نسبت به تکامل هستی یک واژه پایین

دستی است. یا در ابعاد داخلی جامعه، بسته به هستی شناسی های متفاوت، رابطه و نسبت

توسعه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باهم متفاوت می شود. در یک نگاه کاملاً مادی به

آفرینش و جامعه، توسعه اقتصادی نسبت به دو بعد دیگر یعنی توسعه سیاسی و فرهنگی،

ارزش و اشراف بیشتری دارد در حالی که در نگاه توحیدی به جهان، توسعه فرهنگی جهت

دهنده سایر بخش هاست. در ابعاد داخلی انسان نیز همین سخن قابل تکرار می باشد؛ یعنی در نگاه

مادی، تربیت انسان تماماً به بعد جسمی و فیزیکی او خلاصه می شود و اصولاً چیزی غیر از ماده در انسان

شناسی لحاظ نمی شود. لذا وقتی از رابطه ابعاد و تقسیم بندی های درونی انسان بحث می شود در

حقیقت به دنبال تحلیل حالات گوناگون ماده و تبیین نسبت آن ها با یکدیگر هستند.

به هر حال، نگاه شامل و مشمولی و طبقه بندی شده به واژه های فوق موجب می شود نظرات

ما در مورد تکامل هستی و هر نوع گزاره ای که در تحلیل و تعریف هستی بیان می کنیم بر همه

ابعاد توسعه ی جامعه سایه افکن شود بطوری که توضیح و شرح حقیقت پیشرفت جامعه بدون

توجه به نظرات مطرح شده در هستی شناسی ممکن نباشد. واژه های فوق درهم تنیده و یک

منظومه واژگانی را تشکیل می دهند که سخت با هم در ارتباط بوده، کوچکترین تغییر و اعمال نظری در

قسمتی از آن لاجرم به همه آن سرایت می کند.


 پ ن : ۱- بخشی از نوشته های این وبلاگ حاصل پیاده سازی سخنرانی در قالب جزوه می باشد و بخشی حاصل دست نوشت و بخشی نیز به صورت مقاله ای قبلا در برخی مجلات و فصلنامه ها ارائه شده است لذا اگر نابسامانی در ادبیات ارائه این مباحث مشاهده می کنید از این زامیه بنگرید که حاصل پیاده شده از سخنرانی می باشد و حالت گفتاری خود را حفظ کرده است

۲-بنده در این نوشته ها سعی دارم از نوع تفکری دفاع کنم که امروزه در جامعه ما جایگاهی فعلا ندارد..شاید از دوستان کمتر کسی باشدکه به تفاوت ظرافت تفاوت تفکری که بنده در صدد ارائه ان هستم را با تفکرات رایج بدانند..بنده از جامعیت اسلام دفاع می کنم به نحوی که معتقدم دین ما قدرت تولید علم در تمام رده ها را دارد حتی علوم نظری و فنی 

۳-نوشته های ادبی را نیز در وبلاگ دیگر بنده به لینک شده همین وبلاگ پی جو باشید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:45 توسط رهگذر| |

كارآمدي الهي دين در جامعه بدون در دست داشتن روش تحقيقي كه بتواند مشروط شدن حركت و تغيير را

در ماده به اعتقادات الهي و تبديل شدن و چگونگي را در تكامل بر اين بنيان بيان نمايد، آن دستگاه ضروري

می‌باشد. براي كارآمدي دين در عينيت، روش علوم اين شرط را بايستي در بطن خود بپذيرد و نه در بهره وري

از علوم. زيرا شاخصه هاي توسعه، شاخصه هاي ارزشهاي مادي است و اگر از علوم پايه، تجربي و انساني

يك نظام را ملاحظه نماييم هر چند نه با ارتباط ترسيم شدة بر مبناي منطق تعيّن و تطابق بلكه يك

هماهنگي گرايشي در مبناي منطقِ اصل عدم تعين، هماهنگي تابع و متغيري را ملاحظه می‌كنيم كه علوم

پايه، نقش متغير اصلي و علوم تجربي متغير فرعي و علوم انساني متغير تبعي را در تحولات علوم كاربردي

نشان مي-دهد. اين وابستگي غير تطابقي كه هماهنگي كارآمدي را در عينيت تضمين می‌كند يعني

فرايندهاي فيزيك عليه پزشكي نيست و فرآيندهاي پزشكي عليه بهداشت اجتماعي و درمان جامعه

نيست. اين نظام فكري برخاسته از زادگاه منطق حسي كه مطلق گرايي حسي بر آن حكمفرماست

نمی‌تواند ابزاري براي گرايش مذهبي قرار گيرد مگر در ميداني بسيار كوتاه. در جريان تكامل اجتماعي و

توسعة اجتماعي تدريجاً اخلاق، تابع فرهنگ كارآمدي يعني تابعي از نظام پرورشي آن كه نظام اطلاعات و

نظام ارتباطات و نظام محصولات می‌باشد قرار دارد. بدين گونه است كه ضرورت تغيير اساسي در متدلوژي

علوم واضح می‌گردد كه اين بخش نيز مانند بخشِ حجيت يعني متدولوژي حجيت در ارتباط با دين، متد علوم

در ارتباط با كارآمدي عيني است و بايستي ديني گردد

 

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:40 توسط رهگذر| |

یکی از لایه های جدی که در علل و حوادث عاشورا باید مورد فحص و جستجو قرار داد ولایت ناپذیری یا

تبعیت از ولایت شیطان قوم ان زمان بود..اگر دقتی همراه با تحلیل در باره رویکردهای مختلف ان زمان

داشته باشیم خواهیم دید که مردم زمان امام حسین (ع) عمدتا همانند گروه خوارج اهل نماز و روزه بودند و

بعضا که شاید گفت کثیرا زیاد بودند ادمهایی که در بین شان حتی حافظان قران بودند...حتی  در تاریخ نقل

است که عمر سعد لعنت الله علیه وقتی دستور می داد که لشکر بر پیکرهای بر زمین مانده کربلا بتازند

می گوید " بتازید و بشتابید ای لشکریان خدا "..

می بینید حتی برای انجام چنین جسارتی ا ن هم در چنان سطحی نام و یاد خدا بر زبان جاری می شود و

کسی را هم شکایتی نیست .

کجای حلقه از دین  مفقود بود که  امام امت خود را برای احیای ان چنین حرکتی برپا می کند..یک بار سئوال

کردم که چه اتفاقی می افتد امام ناچار می شود تمام هستی خود را برای احیای ان فدا کند ؟..عده ای

گفتند امر به معروف بعضی گفتند بنای حکومت اسلامی بعضی گفتند دین و حتی یکی از دوستان کار را به

گونه ای به اراده پروردگار برگرداند و گفت چون مردم قدران امامت نشدند خدا امام از اون مردم گرفت و..

همه این تحلیل ها وجه دارد و بی ربط هم نیست اما سخن اصلی چیز دیگری است..امام حسین خود

مصداق تام معروف بود پس نیازی نداشت که معروف فدا بشود برای امر به معروف...و اما حکومت نیز برای

مردمی که درک درستی از دین ندارند و یا خواهان حکومت نبودند نیز وجهی در تحلیل ندارد ..احیای دین نیز

باید خوب معنا شود که برای مردمی که حافظ قران بودند و التزام به بسیاری از احکام دین داشتند  این احیا

چه معنی می تواند داشته باشد..

به نظر بنده حلقه مفقوده ای که این تحلیل ها را تکمیل می کند احیای ولایت است ...رسالت نبی این بود

که جریان ولایت الهیه را در این عالم برپا کند و مردم از حلقه ولایت پذیری شیطان دور کند این رسالت بعد از

نبی با عوض کردن ذهنیت و شکل کار از مسیر خود دور شد به گونه ای که خود امامت نیز بی معنی شد

یعنی داشت وجود امامت به سمتی می رفت که مردم ذهنیت رسالت ولایت را از ان دور می دیدند و تنها

امامت را مساوی با حکومت معنا می کردند و در این کار هیچ تفاوتی بین امامت و حکومت یزید و امامت

حسین نمی دیدند جز اینکه نهایت امام انسانی خوب و یزید انسانی فاسق است

پس عاشورا حرکتی بود به سمت احیای رسالت نبی یعنی احیای جریان ولایت الهیه در تاریخ..به عبارتی

دیگررسالت امامت هدایت و زنده نگه داشتن و برپائی جریان ولایت در کل تاریخ است و امام با نگاه به کل

تاریخ حرکتی انجام داد که بساط ولایت شیطان را که داشت ولایت الهیه را از تاریخ حذف می کرد و همه

تلاش های نبی را بی نتیجه می گذاشت احیا کرد..

یه نکته ای است که شاید کس دیگری بر این معتقد نباشد ولی من با تمام وجودم به این مطلب رسیدم :

امروزه ولایت شیطان خود را در لباس و تکنیک های بسیار پیچیده عرضه می کند و با بریدن عقل از دامن

وحی توانسته است که برای ابعاد وجودی انسان برنامه بریزد هر چند در عمل این برنامه ریزی به تشت

رسیده است اصلا جریان ولایت شیطان چیزی جز افزایش تشتت در ساختار برنامه ای مردم کار دیگه ای

ندارد اما برای فهم و بریده شدن از این زنجیر اسارت باید با گامی انقلابی و با حب و بغض مختارگونه و با

ولایت پذیری مالک اشتری وارد میدان شد

و اگر نه همان تلاشی که امام حسین انجام داد باز در لابه لای تاریخ تحریف خواهند کرد و دوباره مردم از

جریان ولایت الهیه دور خواهند کرد ...این یادمان باشد که امروزه ولایت شیطان در قالب و نماد های علمی

خود را در سطح معادلات کاربردی نشان می دهد..امروزه علوم انسانی (خاصتا) و علوم کاربردی(در سطح

معادله) نقش همون ولایت شیطان برای جامعه جهان بازی می کنند و ایادی و دست نشانده های شیاطین

با ایجاد شبکه های تحقیقات مفصل و پیچیده در جهت حذف حضور دین و به تبع حذف ولایت الهیه از سطح

زندگی مردم هستند با اندک توجهی خودتان کاملا حس خواهید کرد که امروزه نه در سطح روان و نه در

سطح رفتار و نه در سطح ذهن مدیریت دین کاملا خلع شده است و نسبت مردم با دین جز در قالب امور

فردی چیزی بیش نیست...باید کارشناسان و تصمیم سازان ما بیدار شوند و ندای تولید علم دینی را سر

دهند و این تنها راه نجات از اسارت شیطان و انجام وظیفه در مقابل کربلاست...باشد که خدا همه ما را در

این امر یاری کند

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:30 توسط رهگذر| |

از دور که نگاه کنی ، من در قاب پنجره رو به آسمان به عکسی کهنه و قدیمی می مانم.نگاه می کنم به

آسمان...هزاران ستاره در حال غرق شدن ته سیاهی شب هستند.از دور تقلایشان را می بینم...برای

بیرون کشیدن خود از سیاهی !

ساعت ها می گذرد و ستاره ها غرق می شوند...حالا خوب که فکر می کنم ، می بینم ستاره ها هر شب

و هر شب غرق می شوند و می میرند و دوباره غرق می شوند و می میرند و دوباره...اما هیچکس ،

هیچوقت نمی فهمد این چشمک نیست که ستاره می زند...ستاره ها ، شب ها جان می کنند ! و ما چه

لذتی می بریم از آسمان شب...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:9 توسط رهگذر| |


عدالت و پیشرفت از جمله مباحث اساسی مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب در دهه اخیر با رویکرد

دستیابی به تمدن اسلامی است. طرح این بحث در شرایط کنونی بیانگر پیدایش یک چالش جدی بنام

عدالت در مقابل جهان غرب می باشد که عاجز از حل آن می باشد و از طرفی، تفکر اسلام ناب محمدی

(ص) بیش از پیش در جهان در حال گسترش است. به عبارت دیگر، دوران شکوفایی تمدن غرب به اتمام

رسیده و چالش های سنگینی که غرب در سال های اخیر با آن مواجه است، خبر از چنین رخدادی می

دهد. از این رو، جهان تشنه رویکرد و منطق جدید در حل معضلات و مشکلات و رسیدن به شرایط مطلوب

است و در این میان، تفکر اسلام ناب نقش مهمی می تواند ایفا نماید و عملکرد نظام جمهوری اسلامی در

این رخداد تعیین کننده است.

آسیب شناسی برنامه های توسعه در سالیان پس از انقلاب
جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته در مسیر طراحی الگویی مناسب جهت نیل به آرمان های خود،

فعالیت های متنوعی را انجام داده که لازم است مورد تحلیل و بررسی و مداقه جدی قرار گیرد تا از این

رهگذر، امکان دستیابی به الگوی مناسب پیشرفت و تعالی کشور فراهم آید.

در دهه اول انقلاب به دلیل رخداد جنگ تحمیلی، عملا فرصت چندانی برای طراحی الگوی اسلامی ایرانی

پیشرفت وجود نداشت. زیرا علی رغم وجود قانون اساسی و قوانین جاری کشور، به دلیل تهاجم دشمن

خارجی، عملا همه توان نیروهای علمی متوجه مقابله با تهدیدات و بی ثباتی ها گردید. و از سوی دیگر به

دلیل عدم یک الگوی متقن اسلامی در خصوص عدالت و پیشرفت، مجبور به بکارگیری متدها و مدل های

ادراه شرقی و غربی در کشور بودیم. در آن دوران همچنین به دلیل نوع تفکر مسئولین، الگوهایی شبه

سوسیالیستی با تاکید بر تعاونی ها پیاده شد که عملا مضار و خسارت های آن الگوها بیش از منافع آن بود

و کشور را به سمت اقتصاد بسته دولتی پیش برد. این اقتصاد با آموزه های کلان اسلامی ناسازگار بود و

باعث پیدایش حرص اجتماعی و گسترش فساد در جامعه گردید، ضمن آنکه مورد پذیرش نخبگان، مردم و

افکار عمومی جامعه نیز نبود.

در دوره دوم انقلاب یعنی سال های سازندگی  اکثر مسئولان ارشد کشور به سمت اقتصاد سرمایه داری

بازار و آزاد گرایش داشتند.  در عین حال بعضی از مشکلات موجب پیدایش شکاف های عظیمی در جامعه

شد و مقام معظم رهبری بارها و بارها در بیانات روشنگر خود به تحلیل مواضع علیه الگوی سرمایه داری

پرداختند. به همین دلیل، مقام معظم رهبری از رئیس جمهور بعدی یعنی آقای خاتمی خواستند که ضایعات

فرهنگی بوجود آمده ناشی از دوران بازسازی را اصلاح نمایند؛ به گونه ای که نظام اسلامی در مسیر تعالی

و فرهنگ اسلامی قرار گیرد. و از دولت جدید خواستند تلاش خود را در جهت اصلاح فرهنگی جامعه

ساماندهی کند.

متاسفانه آنچه در دوره بعدی یعنی دولت ششم رخ داد، خلاف منویات رهبری بود و نه تنها دولت در جهت

اصلاحات فرهنگی حرکت نکرد بلکه آنچه در دستور کار دولت اصلاحات قرار گرفت، حرکت کشور به سمت

توسعه سیاسی با اندیشه های غربی بود که حاصل آن، پیدایش چالش و به مراتب قوی تری از قبل بود.

الگوهای بکارگرفته شده توسط دولت آقای خاتمی نه تنها در تعارض با باورهای دینی، مبانی اسلامی و

ارزشی های انقلاب اسلامی بود، بلکه هم جهت با مدل های توسعه غربی و درخواست های اتحادیه اروپا

برای تحول در ایران بود. بنابراین اجرای الگوی توسعه سیاسی دولت آقای خاتمی کشور را وارد چالش ها،

هرج و مرج سیاسی و تضعیف مواضع انقلابی نظام اسلامی نمود و اعتراض عمومی مسلمانان داخل و خارج

کشور را بدنبال داشت.

عدالت و نظام اسلامی
رهبر معظم انقلاب اسلامی در زمان اتمام ریاست جمهوری دولت هشتم با طرح ضرورت طراحی الگوی

اسلامی ایرانی پیشرفت بر مبنای دو مولفه عدالت و معنویت دوران جدیدی را پیش روی نخبگان حوزوی و

دانشگاهی و مدیران کشور گشودند.

در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، عدالت پایه و زیربنای اصلی و اساسی این الگو است. مفهوم عدالت در

این الگو با توجه به مبانی و شاخصه های دینی تعریف می شود و گویای عدالتی است که بر مبنای

معنویت، توحید و کرامت انسانی به وجود می آید. بنابراین عدالتی که بر مبنای عبودیت و پرستش خدا

تعریف نشود، عدالت مطلوب اسلام نیست و فاقد شمول و فراگیری است. از این رو، عدالتی که در

کشورهای غربی و غیر اسلامی دنبال می شود، فاقد اعتبار است و نمی تواند اهداف متعالی جمهوری

اسلامی ایران را تامین کند، زیرا آن عدالت بی توجه به مبدا و معاد است. عدالت اسلامی، فرآیندی است

که در آن از توحید و آخرت سخن رانده می شود و اتصال دهنده دنیای مادی به دنیای آخرت است موجب

پیدایش حیات طیبه خواهد شد. این عدالت تنها محدود به جهان مادی نیست و علاوه بر تامین نیازهای

مادی و از میان بردن نابرابرها، ظلم و ستم است بلکه آباد کننده آخرت مردمِ جامعه اسلامی خواهد بود.

مقام معظم رهبری در خصوص عدالت به صراحت می فرمایند: «فوري ترين هدف تشكيل نظام اسلامي،

استقرار عدالت اجتماعي و قسط اسلامي است. قيام پيامبران خدا و نزول كتاب و ميزان الهي، براي همين

بود كه مردم از فشار ظلم و تبعيض و تحميل نجات يافته، در سايه ي قسط و عدل زندگي كنند و در پرتو آن

نظام عادلانه، به كمالات انساني نايل آيند. دعوت به نظام اسلامي، منهاي اعتقادي راسخ و عملي پيگير در

راه عدالت اجتماعي، دعوتي ناقص، بلكه غلط و دروغ است و هر نظامي هرچند با آرايش اسلامي، اگر

تأمين قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومين، در سرلوحه ي برنامه هاي آن نباشد، غيراسلامي و منافقانه

است. و از همين جاست كه ادعاي سلاطين و حكامي كه با وجود داعيه ي مسلماني و شعار پيروي از

قرآن، راه ديگر جباران را پيموده و فاصله ي فقير و غني را بيشتر كرده و خود در صف اغنيا قرار گرفته و از

درد فقرا و پابرهنگان غافل مانده اند، چه در تاريخ و چه در زمان حاضر، همواره از سوي هوشمندان آشنا به

معارف قرآن و اسلام، مردود دانسته شده است.»[1] 

بر این اساس اگر عدالت منجر به رفع استضعاف و برقراری قسط نشود عملا حیات طیبه شکل نخواهد

گرفت و ماهیت اسلامی نظام جمهوری اسلامی، از دست خواهد رفت. به این ترتیب نظام اسلامی در

معرض بازگشت و رجعت به نظام های غیردینی قرار خواهد گرفت و ثمره انقلاب اسلامی به تاراج خواهد

رفت. از این رو، برقراری عدالت یک ضرورت اجتناب ناپذیر و حتمی است و باید اصلی ترین مولفه و هدف

نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد و همه فعالیت ها و کوشش ها باید در جهت و راستای این ارزش و

شاخص مهم باشد.

معنای پیشرفت اسلامی
در خصوص پیشرفت نیز توجه به محورهای مباحث مطروحه توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی راهگشا

خواهد بود. ایشان در این خصوص معتقدند که اساسا پیشرفت همواره موجب تحول جوامع انسانی و ارتقاء

وضعیت آنها می شود. به تعبیر صریح ایشان، « تحول در جوامع انسانى و براى بشر، سنت لايتغير الهى

است. هيچ كس نمى‌تواند در مقابل تحول بشرى بايستد؛ امكان ندارد. دير يا زود، يكى پس از ديگرى،

تحولات بشرى اتفاق مى‌افتند. اين راز ماندگارى و راز تعالى بشر است[2]». بنابراین نباید با تحول و پیشرفت

مقابله نمود و این سنت الهی را انکار نمود. در دیدگاه الهی، پیشرفت ریشه در فلسفه تکامل دارد و اساس

خلقت از نقطه شروع تا انتها همراه با پیشرفت است. خداوند بشر را مختار آفریده است تا راه حق یا باطل

را خود انتخاب نماید و در این مسیر امدادهای خود را نیز از بشریت دریغ نکرده است. در سوره مبارکه اسراء

آمده است: « کلا نمد هولاء وهولاء من عطاء ربک وما کان عطاء ربک محظوراً»[3] بر اساس این آیه شریفه،

هر کس در مسیر الهی یا شیطانی حرکت کند از امدادهای الهی بهره مند خواهد شد.

امروز کشورهای غربی در زمینه تکنولوژی و صنعت پیشرفت های قابل توجهی کرده اند، اما این پیشرفت ها

در جهت تعالی اخلاق، معنویت و کرامت انسانی نبوده است و آنها در مسیر سقوط و انحطاط قرار داده.

هدف از پیشرفت در نگاه اسلامی، رسیدن بشر به مقام خلافت و نیابت الهی است و رسیدن به این مقام

بیش از هر چیز نیازمند بستر پرورشی اخلاق و منش الهی و اسلامی است.

سطوح پیشرفت
سطوح گوناگونی را می توان برای پیشرفت در نظر گرفت عالی ترین سطح پیشرفت مربوط به انبیای الهی و

ائمه معصومین(ع) است که انسان های معمولی به آنها نمی توانند دست پیدا کنند. اما این سطح از

پیشرفت، می تواند الگویی کامل و مناسب برای سایر انسان ها و جوامع باشد. بر این اساس، همگان باید

همواره در تلاش باشند تا در مسیر قرب الهی قرار گیرند و استعدادها و توانایی های خود را در این جهت

گسترش دهند و ظرفیت های خود را ارتقاء بخشند تا جامعه ای ایمانی، انسانی و اسلامی شکل گیرد. این

حرکت و کوشش، هیچگاه متوقف نخواهد شد و تلاشی مداوم و کوششی همه جانبه را می طلبد.

الگوسازی و الگو نگاری پیشرفت مستلزم فرآیندی عمیق از نظریه پردازی تا مفهوم پردازی بنیادین، مفهوم

پردازی کاربردی و مفهوم پردازی عملیاتی است که انجام گردد تا بتوان به مفاهیم پایه، مفاهیم میانی و

مفاهیم سازه یا عملیاتی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت دست یافت.

تفاوت پیشرفت و توسعه
مقام معظم رهبری در خصوص الگوی پیشرفت، موکداً بیان کرده اند که از مفهوم توسعه و ادبیات وابسته به

آن استفاده نشود، زیرا توسعه، به معنی development، تنها دارای ابعاد مادی است و توجه صرف به مادیات

دارد و بستر پیدایش آن اومانیسم و مادی گرایی است و بی توجه به کرامت انسانی و عدالت می باشد.

بنابراین الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی، طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب، باید بر مبنای شرایط بومی،

فرهنگی و اعتقادی ایران اسلامی باشد. طبعا مهم ترین عامل در این رابطه، ارزش ها و مبانی دینی و

اسلامی است. این الگوی پیشرفت همچنین باید در بر دارنده اقلیم ها و خرده فرهنگ های اقوام ایرانی

باشد تا انسجام ملی و اسلامی جامعه ایرانی را تقویت نماید و عاملی در راستای تعالی و قرب الهی

همگانی با هر قوم و نژادی باشد.

با این توضیحات، تفاوت توسعه و پیشرفت را باید بیش از هر چیز در ابعاد آنها مشاهده نمود. از این جهت

الگوهای، توسعه موجود تنها ناظر بر رشد کمی جامعه در مسیر مادیات است؛ اما الگوی پیشرفت اسلامی

ایرانی علاوه بر رشد کمی به رشد کیفی و رشد جهت گیری جامعه به طرف تعالی نیز توجه می کند و به

دنبال حرکت همراه با شتاب جامعه به سوی عبودیت و تعالی است.

نکته مهم دیگر آن که پیشرفت، یک قید و مرز مشخص دارد و آن لزوم رعایت عدالت است. عدالت را می

توان پایه و اساس پیشرفت دانست و از این جهت، عدالت مقدم بر پیشرفت است و جهت گیری مدل

پیشرفت را تعیین می نماید. عدالت خود نیز موخر و متکی به معنویت معنی می یابد. در واقع باید به این

نکته توجه نمود که پیشرفت به دو عامل اصلی معنویت و عدالت مقید است.

موانع شکل گیری پیشرفت عدالت محور
امروز در سطح جهان، تحقق پیشرفت عدالت محور موانعی وجود دارد، البته شرایط و فرصت هایی هم ایجاد

شده است.

در شرایط کنونی نظام سرمایه داری برای بقای خود ظلم را مقیاس جهانی نهادینه نموده است و با ابزارهای

گوناگون دنیایی سرشار از غفلت و لذت را ایجاد کرده تا انسان را از مسیر خلافت الهی منحرف نماید. لذا

جهان کفر با پیچیدگی خاصی نقشه توسعه خود را رهبری می کند.

موانع پیش رو را می توان در دو سطح دسته بندی کرد: 1. موانع خارجی 2. موانع داخلی

در خصوص موانع خارجی، استکبار جهانی سعی دارد از طریق ایجاد بحران در کشورهای در حال توسعه

خصوصا کشورهای اسلامی مانع از پیشرفت آنها شود تا بدنیا القا کند که تفکر توسعه منحصر به کشورهای

غربی است و از طرفی بوسیله این ایجاد بحران در جهان و تشدید تحریک بسوی دنیا پرستی و گسترش

سبک زندگی غربی و فراگیر کردن آن در اقصی نقاط دنیا سعی در مخفی نگه داشتن نا کارآمدی الگوهای

توسعه غربی دارد. همچنین با ایجاد سازوکارهای پیچیده نرم افزاری و سخت افزاری، جریان تولید علم و

دانش را تحت مدیریت انحصاری خود قرار داده تا هرگونه فکر و ایده جدید را که سازگار با اهداف خود است

تقویت و هر ایده و فکر جدید که مخالف آرمان های مادی است تضعیف و یا حذف نماید. نمونه بارز آن

سازمان هایی مانند ISI است که ایده های معارض با علوم انسانی غربی فاقد ارزش می داند و اجازه ورود

به آن در عرصه علمی نمی دهد.

از موانع داخلی طرح اسلام لیبرالی و به تعبیر حضرت امام(ره)، اسلام آمریکایی است. این رویکرد ارزش

های اسلامی و دینی را بر اساس مادیات و شرایط جهانی تفسیر می نماید. این گرایش به اسلام همانند

الگوی اسلام طالبانی که زمان و مکان را در نظر نمی گیرد به مساله طراحی الگوی اسلامی ایرانی

پیشرفت عدالت محور بی اعتنا است و معتقد است که باید از الگوهای جهانی تبعیت نمود و نیازی به

طراحی الگوی جدیدی نیست. از نگاه اسلام لیبرالی، آنچه در فقه و معارف دینی مطرح است، برای

نیازهای فردی کافی است و در سطح انبوه نیازهای اجتماعی رجوع به عقلاء موجود دنیا کافی است.


مولفه های طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت عدالت محور

الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مبتنی بر عدالت، مقدمه ای جهت برپایی تمدن اسلامی است، که نیازمند

نقشه راه میباشد. مولفه های اساسی نقشه راه عبارتنداز:

1.مفاهیم پایه نقشه الگوی اسلامی ایرانی که شامل مفاهیم بنیادین ذیل است:

1.1.مفاهیم توصیفی: (هست ها) فلسفه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
1.2.مفاهیم ارزشی: (شایسته ها و ناشایسته ها) اخلاقیات الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
1.3.مفاهیم تکلیفی: (بایدها و نبایدها) احکام الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

مفاهیم بنیادین امکان دستیابی به تعاریف پایه نقشه الگوی پیشرفت را فراهم می آورد.

2.مفاهیم میانی نقشه که شامل مفاهیم کاربردی ذیل است:
2.1.الگو شناسی
2.2.شاخص شناسی
2.3.نیاز شناسی

مفاهیم کاربردی امکان دستیابی به مدل سازی نقشه الگوی پیشرفت را فراهم می سازد.

3.مفاهیم سازه نقشه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که شامل مفاهیم عملیاتی ذیل است:

3.1.اهداف
3.2.راهبردها
3.3.اقدامات

مفاهیم عملیاتی امکان دستیابی به فرآیند نقشه الگوی پیشرفت را فراهم می سازد.

رهبر معظم انقلاب با لحاظ مصالح و حساسیت های موضوعِ طراحی الگو، معتقدند که طراحی کامل الگوی

اسلامی ایرانی پیشرفت نیازمند به زمانی طولانی است و نباید در این راستا، تعجیل نمود. بنابراین باید با

مشخص نمودن یک افق زمانی بلند مدت، اقدام به برنامه ریزی نمود البته در جهت، شکل گیری عزم و اراده

ملی باید همه ارکان حکومت و جامعه علمی بسیج شوند. و در مقام اجراء در کوتاه مدت می توان با نگاه

ترمیمی و برنامه های پیش گیرانه مثل سیاستگذاری برای جلوگیری از واردات کالاهای غربی که دارای

پیامدهای مخرب اقدام نمود. در میان مدت نیز باید به تحول و اصلاح ساختارهای سیاسی، فرهنگی و

اقتصادی پرداخت. در این جهت، اقداماتی مانند نقشه جامع علمی کشور، سند چشم انداز بیست ساله و

نقشه مهندسی فرهنگی در حال انجام است که باید زمینه اجرایی شدن آنها را فراهم کرد و در بلند مدت با

نگاه عمیق و سازماندهی تمامی مراکز علمی و پژوهشی کشور در بازه زمانی طولانی مدت به طراحی

الگویی جامع تمدن ساز اسلامی ایرانی پیشرفت اقدام کرد.


[1] . حضرت آیت الله خامنه ای، حدیث ولایت، جلد چهارم، ص 254 .

[2] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه سمنان، 18/8/1385

3 . سوره مبارکه اسراء، آیه 20

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 9:31 توسط رهگذر| |

اگر «علوم پايه» را متناظر و نه مطابق با «اصول» بگيريم، آن گاه «علوم تجربي»، متناظر با «فروع» است و

«علوم انساني» نيز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئيات» است. به عنوان مثال مدرنيته بنابر علوم

تجربي، انسان را دقيقاً از منظر مادي تعريف مي‌كند. انسان عبارت است از موجودي است كه مقدار خاصي

كالري لازم دارد و در مولكولها، محيط جذب و دفع و رُشد سلولي به گونه اي است كه اگر تعادلي نباشد و

ناهنجاري باشد، كالري لازم جذب نمي‌شود؛ مثلاً كليه، كبد و يا معده انسان آسيب مي‌بيند. در علم

شيمي حياتي، دقيقاً حيات را حيات قابل كنترل مادي معرفي مي كنند. بنابر منطق انتزاع، اين تعاريف قابل

پذيرش است؛ چرا كه انسان حيث مادي دارد و حيث مادي اش اين گونه بايد شناخته شود! حال آن كه در

علوم تجربي حتي پيدايش معنويت، هوش، حافظه، تعصبات و تقويت و تضعيف اينها را صرفاً تعريف مادي

مي‌كنند و در نهايت نظام قاعده مندي را در بخش علوم انساني براي اين امور مطرح مي‌كنند؛ هر چند اين

تعاريف در قدم اوّل اين گونه نبوده، بلكه در يك فرايند و با رشد نرم افزاري به اين سطح رسيده است».

«علوم موجود. با مدل كاربرد و مدل عمل، دين را رد مي‌كند؛ نه اينكه كالاي جانشين مي‌دهد! دين را رد

نظري نمي‌كند بلكه رد عملي مي‌كند؛ يعني علوم پايه را درست مي‌كند و بر اساس آن، علوم تجربي را پي

ريزي مي‌كند و پس از اينكه علوم تجربي را پي ريزي كرد, علوم تجربي قدرت كارآمدي را در جهت علوم

انساني متناسب با خود تعريف مطلوب و ايجاد شرايط مي‌كند. در شرايط ايجاد شده بر پايگاه علوم پايه ،

اعتقادات ملتها قابل تعريف مي‌شود و براي تغيير آن برنامه ريزي عيني انجام مي‌گيرد. در هيچ جا براي ابطال

بحث نمي شود. بحث نظري نمي‌كنند كه اين اعتقادات شما درست نيست! بلكه مي‌گويند اعتقاد آزاد باشد

و شما براي ما محترم هستيد. مي‌گوييم اگر محترم است, پس نظام پولي بر اساس اين احترام بچرخد.

مي‌گويند: خير. علم مي‌گويد كه چگونه بچرخد. علم بر اساس ربا اداره مي‌كند. اگر از پايگاه علوم پايه نگاه

كنيم, احترامي را به شما مي‌گذارد كه مرتباً شما را در خودش منحل كند اصلاً براي حالتي كه شما به آن

تعلق، وابستگي و احترام مي‌گوييد، تعريف دارد و قدر و منزلت خاصي براي آن قائل است. در اين صورت

ديگر جايي براي اصول اعتقادات شما نمي گذارد. اگر كسي مي‌خواست يك دين را رد نظري كند و با تطابق

صد در صد نيز شبهه را وارد مي‌كرد؛ محال بود بتواند همه را كافر كند».


 پ ن :گاهی اوقات به وبلاگ بعضی دوستان سر می زنم دلم می گیرد شاید هم به خاطر همین نمی تونم کامنتی براشون بگذارم..وقتی

می بینم اراده قوی و ایمانی و تربیت یافته انسانی در مکتب توحیدی چقدر وابسته و عاجز در مقابل وبلاگ دست ساخته خود می باشد حقیقتا

دلم می گیرد...احساس می کنم اهداف ما به کلی عوض شده است شاید تا دیروز قرار بود ما به این وبلاگ سمت و سو بدهیم امروزه این

وبلاگ و فضای نت سمت و سوی ما را تعیین می کند

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 8:47 توسط رهگذر| |

گاهي مي‌گوييد، اراده انسان و آگاهي انسان تابع تاثيرات ماديست و گاهي  مي‌گوييد نه اين كه شرايط اثر

نداشته باشد، ولي اثر اصلي مربوط به ايمان است؛ يعني جاي نسبت تاثيرها را عوض مي‌کنيد، اينكه

نسبت اصلي تاثير را ببريم روي ايمان يا نسبت تاثير را بياوريم روي خاصيت ماده، اين دو نوع پزشکي و

فيزيولوژي را تحويل مي‌دهد؛ اين فقط [مربوط به] پزشکي تنها نيست، حداقل در برنامه ريزي علوم انساني

[تأثير مي گذارد] البته من بيشتر از آن را نمي‌گويم، يعني در علوم کاربردي و حتي علوم پايه، من وارد آن

بخش نمي‌شوم و الا معتقد هستم که علوم ديگر هم اثر مي‌پذيرند، يعني علوم ديگر هم جزء همين تمدن

هستند خاستگاه آن همين تمدن است، در پاسخ به سؤالات حلّ همين تمدن را بخواهد، يعني آنجايي که

سئوال طرح مي‌شود اگر آن جا را شما عوض بکنيد، چيز ديگري در بيايد، آن بر حسب مقصد علوم است،

مقاصد علوم را علوم انساني درست مي‌کند. انگيزه هاي آن را هم علوم انساني درست مي‌کند. اين يک

سطح از مطلب است».

«جريان مدرنيته، يك دستگاه توليد، يك دستگاه توزيع و يك دستگاه مصرف دارد. دستگاه توليد در مدرنيته،

نظام مفاهيم آن است و اين نظام عمدتاً بر پاية روش علوم استوار است. روش علوم، پيش فرضها و راندمان

آن، حسي فرض مي شود. پس مدرنيته با قوانين عالم محسوس سر و كار دارد و مفاهيم آن هم كاربردي

است. كارآمدي هاي اين مفاهيم هر چند در يك نظامِ منطقيِ منسجمِ قابلِ تعريف، عرضه نمي‌شوند، ولي

طبقه بندي منطقي نسبي دارند و بر يكديگر تأثير مي‌گذارند؛ به گونه اي كه «علوم پايه»، نقش اصول

اعتقادات و «علوم تجربي»، نقش فروع اعتقادات و «علوم انساني» نقش مسائل و حل مسائل را بر عهده

دارد. نظام مدرنيته، مفاهيم كار آمد را منحصر در همين مفاهيم مي‌بيند

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 9:26 توسط رهگذر| |

با سلام خدمت دوستان عزيزم

با توجه به احساس نياز شديد با ارامش روحي و جسمي از ادامه مباحث فعلا معذروم

اميد انكه با تجديد قوا بتونيم دوباره حاضر باشيم

سپاس از همه دوستاني كه لطفشان هر لحظه شامل حال ما بوده است

ما را از دعاهاي خيرتون بي نصيب نگذاريد


نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 15:17 توسط رهگذر|

نگاه به دين

در نگاه به دين گاهي دين را به يك سلسله اعتقادات و دستورات اخلاقي و يك سلسله احكام تفسير مي

كنيد. و به ويژه در توضيح چارچوبه اين اخلاق و اعتقادات و احكام هم به معارف ديني موجود بسنده مي

كنيد. يعني دين را به اخلاق، اعتقادات و احكام فقهي خلاصه مي كنيد اين يك نگاه نسبت به دين است.

نگاه ديگر نسبت به دين اين است كه حتي از اين هم دين را حداقل تر كنيد. و معتقد باشيد، كه آنچه در

عرصه معارف ديني ما موجود است ضرورتاً تمامي آن مربوط و منسوب به دين نيست. بلكه بسياري از آموزه

هايي كه در معارف ديني ما موجود هستند، جزو اجزاء ذاتي دين نيستند. اجزاء ذاتي دين بسيار محدودتر از

همين معارف و آموزه هايي است، كه در حوزه هاي معرفت ديني تبيين شده است. لذا به يك دين حداقلي

محض مي رسيم؛ ديني كه هم در عرصه اعتقادات و هم در عرصه اخلاق حداقلي است هم چنانكه برخي

مدعي آن هستند. نگاه ديگر هم در باب دين هست و آن اين كه دين را طريق جريان سرپرستي خداي متعال

در مسير تكامل بشر و تاريخ بشري و ابزار سرپرستي تكامل بشر درهمه عرصه هاي حيات بدانيم. با اين

ديدگاه دين ابزار جريان هدايت الهي براي سرپرستي بشر به سمت قرب و ابزار هدايت بشر به سمت تكامل

و توسعه قرب و تكامل بندگي خداي متعال است. بنابراين دين صرفاً يك سلسله اعتقادات، احكام واخلاق

نيست و تنها عرصه حيات فردي انسان را پوشش نمي دهد بلكه همه عرصه هاي حيات انسان را درمسير

قرب خداي متعال سرپرستي مي كند. به تعبير ديگر دين به مجاري ولايت و ربوبيت خداي متعال بر حيات

بشر تبيين وتفسير مي شود كه طبيعي است اخلاق، اعتقادات و رفتار انسان را در همه عرصه هاي حيات

انساني اعم ازفردي و جمعي تحت تدبير و پوشش قرار مي دهد. اگر دين را از منظر بالا نگاه كنيم و در قوس

نزول مورد توجه قراردهيم جريان ولايت الهي درهمه عرصه هاي حيات مي خواهد بشر را به سمت توسعه

بندگي خداي متعالي سرپرستي كند؛ تا جايي كه حتي تكون اعمالي و اورادي كلها ورداً واحداً و حالي في

خدمتك سرمدا.

اگر قرار است، جريان توحيد و پرستش، خضوع، خشوع و تذلل فقط براي خداي متعال در همه عرصه هاي

زندگي بشر جاري شود؛ طبيعي است مناسكي براي بندگي درعرصه هاي مختلف حيات اجتماعي، فردي،

عرصه روح و روان، ذهن و انديشه و رفتار عيني انسان تبيين شود، كه در اين صورت همه تحت ولايت و

سرپرستي دين قرار مي گيرند. اگر از منظر خودمان يعني درقوس صعود به دين نظر افكنيم دينداري ما تولي

به ولايت الهيه درهمه عرصه هاي حيات است. دين جريان ولايت و تولي است. باطن دين چيزي جز جريان

ولايت الهيه نيست. آداب فقهي و احكام و مناسك اخلاقي، و عملي و حتي اعتقادات، مناسك جريان ولايت

خدا درعرصه حيات انسان هستند. دين با اين نگاه يك مفهومي وسيع تر از صرف اخلاق، اعتقادات و احكام

پيدا مي كند، آن هم اخلاق و اعتقادات و احكام درعرصه حيات فردي انسان.

نگاه به تكنولوژي

نگاه به تكنولوژي را هم يك بار فقط به عنوان ابزار توليد محصول خاص تعريف مي كنيد؛ ابزاري كه منابع را به

يك محصول خاص تبديل مي كند؛ مثل تكنولوژي كه به وسيله آن اتومبيل، صنايع و محصولات الكترونيكي

جديد توليد مي شود به اين تكنولوژي مي گويند. يعني تكنولوژي را به ماشين آلات تفسير مي كنيد. اين يك

نگاه به تكنولوژي است. كه بگوييم تكنولوژي يك سلسله ماشين آلاتي هستند؛ كه وسيله تبديل منابع به

يك محصول خاص هستند. مثلا ماشين لباسشويي توليد مي كنند محصولات ماشيني كه مورد نياز بشر

امروز است و درزندگي بشر امروز به كار مي آيد، را توليد مي كنند. اين يك معناي از تكنولوژي است واين يك

منزلت از تكنولوژي هم هست. يك بخش از فن آوري هايي كه بايد موضوع بحث و مورد توجه قرارگيرد و

نسبت آن با دين تبيين بشود همين ماشين آلات مدرن هستند و محصولات صنعتي مدرن را توليد مي كنند،

بايد روشن شود كه اين ها چه نسبتي با دين دارند؟ و هم چنين محصولاتي صنعتي جديد، محصولات

ماشيني جديد، چه نسبتي با دين برقرار مي كنند؟ اين يك بخش و يك سطح از تكنولوژي است، ولي

تكنولوژي دراين خلاصه نمي شود هم چنان كه در ادبيات علمي معاصر هم تكنولوژي را فقط به اين معنا به

كار نمي برند. تكنولوژي دو سطح ديگر هم دارد: يك سطح از تكنولوژي ابزار طراحي و مهندسي است. كه

توليد محصول خاص را طراحي و مهندسي مي كند؛ يعني طراحي تكنولوژي به مفهوم مهندسي طرح و

طراحي كردن تكنولوژي به معني ماشين آلات صنعتي منزلت ديگري از تكنولوژي است.

تكنولوژي به اين معنا يك نرم افزار است. صرفاً سخت افزار نيست. اين هم منزلتي از منزلت تكنولوژي است

كه در اصطلاح امروز جزو تكنولوژي و فن آوري و فنون عملي كه درزندگي بشر جاري مي شوند به حساب

مي آيد دايره اين فن آوري يك مقدار وسيع تر از تكنولوژي به مفهوم قبل است. درتكنولوژي به مفهوم قبل

شما ماشين آلاتي داريد؛ كه منابع خاصي را صرفاً به يك محصول خاص تبديل مي كنند. فرض كنيد كارخانه

اي داريد كه كارخانه توليد تلفن همراه است و كارخانه ديگري كه كارخانه توليد ماشين لباسشويي است.

اين كارخانه و اين سخت افزاري به راحتي نمي تواند محصول ديگري را توليد كند. ابزاري براي توليد محصول

خاص و تبديل منابع خاص به يك محصول خاص است ولي دامنه مهندسي طرح از اين وسيع تر است. يك نرم

افزاري است كه درطراحي هاي گوناگون به كار مي آيد. يك مقدار انعطاف پذيري وسيع تر و گسترده تري

دارد.

از اين مرحله بالاتر ابزار توليد اين نرم افزار است. يعني شما طراحي و مهندسي طرح داريد، خود اين

مهندسي طرح تابع روشي كه از آن روش توليد معادلات و علوم كاربردي است. توليد مي شود خود آن

روشي كه روش توليد معادله و علوم كاربردي است. آن هم بخشي از فن آوري و تكنولوژي جديد. بلكه

تكنولوژي اساسي و محوري است. فن آوري اساسي است كه حاكم بر مهندسي طرح و طبيعتاً حاكم

برماشين آلات و محصولات آن هاست. يعني مجموعه محصولات صنعتي مدرن كه در زندگي بشر به كار مي

آيد و حتي خدمات رساني مدرن تابع مهندسي طرح ها و مهندسي طرح ها تابع روش توليد معادلات و روش

توليد اين مهندسي هستند. آن روش ها هم جزو فنون و تكنولوژي به حساب مي آيند به اين معنا تكنولوژي

مفهوم عامي پيدا كرده و مجموع فنون عملي را تحت پوشش قرار مي دهد. آن اصطلاحي هم كه اكنون

درباب تكنولوژي به كار مي رود معمولا همين معناي عام را درنظر دارد.

مراد ازتكنولوژي فقط ناظر بر ماشين آلاتي كه ابزار توليد محصول خاص هستند و منابع و مواد اوليه اي را به

يك محصول خاص تبديل مي كنند، نيست؛ بلكه مجموع فن آوري هايي كه درتوليد خدمات و كالا به كار مي

روند و بالاتر، فن آوري هايي كه در مهندسي طرح اعمال مي شوند و بلكه مجموع فن آوري هايي كه خود

توسعه مهندسي طرح و توسعه معادلات و علوم كاربردي به وسيله آن ها اتفاق مي افتد به نام تكنولوژي

ناميده مي شوند، كه در اين اصطلاح بين تكنولوژي و علم ارتباطي تنگاتنگ برقرار مي شود. اگر شما

تكنولوژي را به اين معنا تعريف كنيد و دين را با آن نگاه عام و جامع بنگريد؛ طبيعي است، كه نوع ارتباطي كه

بين تكنولوژي و دين تعريف مي كنيد با نگاه حداقلي به دين و محدود كردن تكنولوژي صرفا به ماشين آلات،

كاملا متفاوت است. ماشين آلات صنعتي كه توليد يك سلسله كالاهاي صنعتي مي كنند. اين نگاه ها كاملا

بر موضع گيري و موقفي كه ما تبيين مي كنيم، تأثيرگذار است. بر اين اساس اگر تكنولوژي را شامل اين

سه سطح ببينيد و براي دين هم يك مفهوم عام تبيين كنيد طبيعي است، بين اين دو تعاملي ضروري و

جدي برقرار مي شود؛ يعني بي ترديد بين دين و تكنولوژي ارتباط قطعي و جدي برقرار مي شود. لذا نمي

توان گفت دين ارتباطي با تكنولوژي ندارد و يا تكنولوژي ارتباطي با دين ندارد. تكنولوژي مي خواهد مجموع

فنون عملي اي را كه زندگي عملي انسان را تبيين و سازوكار زندگي عملي انسان را هدايت و رهبري مي

كند؛ فرا بگيرد و دين هم براي همين كار آمده است. دين را شما به يك معنويت مبهم تعريف نمي كنيد. دين

را صرفا به يك معرفت ديني محدود، تبيين نمي كنيد بلكه دين را جريان ولايت الهيه مي دانيد؛ كه همه

عرصه هاي حيات را تحت پوشش قرار مي دهد و مي خواهد همه عرصه هاي حيات را در مسير قرب و

بندگي خداي متعال سازماندهي كند و تكنولوژي هم مجموعه فنون عملي است كه مي خواهد همه عرصه

هاي حيات بشر را تحت پوشش قرار داده و سازماندهي كند. با اين نگاه تعامل جدي بين دين و تكنولوژي

پيدا مي شود كه بايد توضيح دهيم كه اين تعامل چيست؟

چگونگي تعامل دين و تكنولوژي

بنابراين تعريف و تبيين اوليه اي كه بايد نسبت به دين و تكنولوژي داشته باشيم. براساس اين نگاه است كه

اين صورت مسئله ها پاسخ پيدا مي كند. آيا ما مي توانيم در دست يابي به يك تمدن جديد از اين تكنولوژي

استفاده كنيم؟ يا اين تكنولوژي ابزار دست يابي به يك تمدن جديد نيست؟ آيا ما بايد مدعي تمدن جديد

باشيم يا نباشيم؟ اين ها صورت مسئله هايي است كه موضع ما را در ارتباط با دين و تكنولوژي تبيين مي

كند. بر همين اساس من ابتدا به سه نوع موضع گيري كه نسبت به تكنولوژي وجود دارد اشاره مي كنيم و

در بين اين سه نظريه ديدگاه مورد نظر را بيشتر تبيين مي كنيم. با توجه به مقدمات مذكور سه ديدگاه كلي

نسبت به تكنولوژي وجود دارد. يك رويكرد اين است كه تكنولوژي فن آوري جديد، فن آوري مطلوب است و

نقطه ضعف و كاستي دارد كه بايد در دل خودش رفع شود. در همين مسير توسعه تكنولوژي است كه بايد

تكنولوژي را بهينه و نقطه ضعف هايش را مرتفع كنيم. بنابراين ما در مواجهه با اين تكنولوژي بايد تكنولوژي

مدرن را بپذيريم، بلكه سعي كنيم به قافله بشري برسيم و شتاب بگيريم و حتي اگر بتوانيم از قافله كنوني

سبقت بگيريم، يعني به تعبير ديگر ما مي بايست تكنولوژي مدرن را به رسميت شناخته و از آن تبعيت

كنيم. يكي از كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته و پيشرفته را پيش روي خودمان قرار داده و سعي كنيم

همانند آن ها به تكنولوژي مدرن دست يابيم. فرض كنيد كشوري مثل ژاپن را به عنوان ايده ال خود

بشناسيم و سعي كنيم به فن آوري هايي كه ژاپن به آن دست يافته است، نائل شويم.

نگاه دوم اين است كه مي بايست تكنولوژي را بومي كنيم؛ يعني تكنولوژي مدرن را بياوريم و از بين

تكنولوژي ها گزينش كرده و آن تكنولوژي را با شرايط اقليمي و جغرافيايي و فرهنگ خودمان سازگار كنيم.

بنابراين ما بايد در تكنولوژي مدرن تصرف كنيم و آن را با فضاي فرهنگي و اقليمي مان هماهنگ كنيم. ديدگاه

سوم اين است، كه مي بايست دنبال توليد تكنولوژي جديد باشيم و سعي كنيم كه تكنولوژي كنوني را در

يك فرايند تاريخي در تكنولوژي منظور نظر خودمان منحل كنيم. اين سه تا ديدگاه است. اين ديدگاه ها گاهي

ضرورت هاي عملي را توضيح مي دهند كه چرا ما بايد در تكنولوژي تابع دنياي غرب باشيم و يا بايد از

تكنولوژي غرب گزينش و انتخاب كنيم؟ يا اين كه بايد تكنولوژي جديد و فن آوري جديدي را توليد كنيم؟ يك

سلسله ضرورت هاي عملي را گاهي توضيح مي دهند كه ما اضطرارهاي عملي داريم كه اين اضطرارهاي

عملي ما را مجبور به اين موضع گيري مي كند. گاهي اوقات، بيش ازاين است يعني صرفا اين نيست، كه

اضطرار عملي را توضيح دهند. بلكه بحث هاي ارزشي را هم مطرح مي كنند. يعني مدعي هستند كه اين

تكنولوژي موجود جزو بايسته هاي حتي جامعه ديني ما است، يا خير؟ بايسته ما ايجاد يك تكنولوژي جديد

است. ما ازهر دو زاويه بحث را پي گيري مي كنيم. كساني كه مدعي هستند كه ما بايد تكنولوژي مدرن را

به رسميت بشناسيم و از غرب در تكنولوژي تبعيت كنيم ادله اي دارند كه درواقع ادله عملي است. مي

گويند اولا اين يك راهي است كه بشريت طي كرده و به يك نقطه اي رسيده است. شما هرگز نمي توانيد از

نقطه صفر شروع كنيد و به يك تكنولوژي مدرن دست يابيد و امكان آن در فضاي كنوني فراهم نيست. از

سوي ديگر حركت از نقطه صفر معقول نيست و ثانيا شما مقدورات و امكانات چنين چيزي را نداريد؛ فرض

كنيد بخواهيد در دنياي كنوني برويد به طرف توليد تكنولوژي از نقطه صفر شروع كنيد. اختلاف موجود بين

كشورهاي توسعه يافته و نيافته به تعبير و ادبيات امروز، بين كشورهاي شمال و جنوب و محدوديت

مقدوراتي كه كشورهاي توسعه نيافته و يا كشورهاي قطب جنوب دارند، به آنان اجازه نمي دهد، دنبال توليد

فن آوري جديد رفته و بتوانند يك فن آوري جديدي كه قادر باشد با فن آوريهاي مدرن رقابت كند دست يابند.

اختلاف فاصله بين اين كشورها و ضعف مقدورات شان چنين چيزي را ممتنع مي كند. ببينيد اين درواقع يك

نگاه عملي است. مي گويند در عمل شما مجبور به تكنولوژي هستيد و نمي توانيد تخلف از آن داشته

باشيد. ضعف مقدورات شما، اختلافي كه بين آن ها و شما است؛ ميزان مقدوراتي كه براي رقابت با

تكنولوژي موجود لازم است در اختيار شما نيست. بنابراين شما نمي توانيد تكنولوژي موجود را شكست

دهيد يا از آن سبقت بگيريد يا چيزي در عرض آن توليد كنيد؛ شما مجبوريد همان را به رسميت بشناسيد.

علاوه بر آن كه تكنولوژي موجود امتحان خودش را داده است، يك سلسله مراحلي را از سر گذرانده و چالش

هايي را پشت سر گذاشته است. اين يك راه آسفالت شده كاملا روشن و شناخته شده و علامت گذاري

شده اي است كه شما اين راه را بايد طي كنيد و اگر اين راه را طي كنيد از يك سلسله مقدورات و

امكاناتي برخورداريد كه ديگران تجربه اش را پشت سر گذاشته اند. بنابراين اين يك جاده همواري است كه

بشر قرن ها آن را تجربه كرده است.

شما اگر بخواهيد يك راه جديدي را در عرصه تكنولوژي برويد كه يك راه نرفته و تجربه نشده است. قطعا با يك

امتحانات و چالش هاي سنگين روبه رو خواهيد بود و علاوه بر اين كه مقدورات چنين چيزي را نداريد، و

دنياي مدرن اجازه چنين كاري را به شما نخواهد داد. اين يك سلسله مباني عملي است كه پيش رو طرح

مي كنند. از نظر ارزش هم مهم ترين مسئله اين است كه مدعي هستند كه تكنولوژي مدرن هيچ بار ارزش

خاصي ندارد؛ يعني اين طور نيست كه تكنولوژي با خودش فرهنگ، ارزش و اعتقادات خاصي را به دنبال

بياورد بلكه از اين ناحيه پديده اي خنثي است. شما هستيد كه در عمل به او بار ارزشي مي دهيد، او را در

مسير خاص و براي اهداف خاص به كار مي گيريد. البته گروهي كه اين انديشه دوم را ندارند، متوجه

هستند كه تكنولوژي مدرن فرهنگ و اخلاق خودش را مي آورد و فرهنگ و اخلاق زيباشناسي و ساير

شئون حيات اجتماعي تأثيرگذار است. اينها معتقدند وقتي كه تكنولوژي مدرن مي آيد بافت نيروي انساني

را همراه با خودش تغيير مي دهد. انديشه ها و رفتار انسان را تحت تأثير قرار مي دهد. متوجه اين نكته

هستند، اما فقط به اين ضرورت ها تكيه مي كنند. مي گويند شما ناچار در تبعيت از اين تكنولوژي هستيد،

علاوه بر اين كه مي دانيد بعضي ها چون در دين حداقلي هستند و يا به ديني معتقد نيستند، معتقدند كه

اين ارزش هايي كه تكنولوژي مدرن به دنبال خود مي آورد ارزش هاي بدي نيست. چه اشكالي دارد كه اين

ارزش ها هم وارد فضاي جامعه ما بشود.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 10:28 توسط رهگذر| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody