تبليغاتX
گذر از ذهن


گذر از ذهن

یادمه یکجایی شنیده بودم وقتی حال و حوصله یک کاری رو نداری شروع به انجام اون

 کار بکن ببین اگر حوصله اش رو داشتی چکار می کردی.

مثلا اگرحال و حوصله نامه نوشتن نداشتی

برو یک قلم و کاغذ بیار بذار جلوت و شروع کن به نوشتن ببین اگر حوصله داشتی

 چی می نوشتی .

دلم عشق را گم کرده و حوصله پیدا کردنش را ندارد ولی حس گنگی درون دلم می

 گه دلت رو بزن به دریا و بین اگر حوصله عشق و عشق بازی رو داشتی چه

 می کردی

حرفت هنوز توی گوشم مونده که می گفتی:

گاهی به سیم آخر زدن هم عالمی داره...

به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تنگ تقدیریم


تو خود بازیچۀ «اهل تماشا» ساختی ما را!

 

به جای شکر، گاهی صخره‌ها در گریه می‌گویند
چرا سیلی‌خور امواج دریا ساختی ما را؟

نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط وحید| |

سلام دوستان دوران نوجوانیم از این غزل خیلی خوشم می اومد

اغراق نباشه هرروز می خواندم:

از زندگانيم گله دارد جوانيم
شرمنده ى جوانى از اين زندگانيم

دارم هواى صحبت ياران رفته را
يارى كن اى اجل كه به ياران رسانيم

پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نويد زندگى جاودانيم

چون يوسفم به چاه بيابان غم اسير
وز دور مژده ى جرس كاروانيم

گوش زمين به ناله ى من نيست آشنا
من طاير شكسته پر آسمانيم

گيرم كه آب و دانه دريغم نداشتند
چون ميكنند با غم بى همزبانيم
اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانيم

گفتى كه آتشم بنشاني، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانيم

شمعم گريست زار به بالين كه شهريار
من نيز چون تو همدم سوز نهانيم

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط وحید| |


Design By : Night Skin